محمد قنبرى

39

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

است كه در اين روايت مسامحه در نقل الفاظ يا مضمون شده و يا در آن تحريف و تصحيف ، صورت گرفته است . « 1 » آخرين كلام با توجه به بحث‌هاى گذشته لازم است به وجوه نادرستى روايات ياد شده و نكات زير توجه شود : 1 . اسناد اين روايات ، معتبر نيستند از اين رو تنها به اين روايات نمىشود اعتماد كرد . « 2 » 2 . متون اين روايات ، تصحيف وتحريف شده است و بايد با توجه به روايات سالم ديگر ، آنها را تصحيح كرد . 3 . بعضى از اين روايات ، متون ديگرى با الفاظى صحيح و سالم از اشكال دارند كه شايسته است بر آنها اعتماد شود نه اين روايات . 4 . و بر فرض صحت صدور اين روايات از ائمه عليهم السلام ، بايستى به گونه‌اى ميان آنها و ديگر ادله ، جمع دلالى كرد مثلًا كلمه « ذريه » را به طور مجاز حمل بر « عترت » كرد و يا آن‌كه چون : يازده نفر از اوصياء از فرزندان پيامبر و زهرا عليها السلام هستند ، از اين جهت از باب تغليب ، از نسل آنها به حساب آمده‌اند . « 3 » 5 . در معيار درستى و نادرستى احاديث گفتيم : عدم مخالفت با كتاب و سنت قطعى و اجماع و عقل از شرايط صحت اخبار است . على هذا اخبار مورد بحث ، نظر به اين‌كه با اصول ياد شده ، مخالف است زيرا طبق اخبار متواتره و دلايل قطعى از كتاب و عقل و اجماع ، يقين مىدانيم : على عليه السلام امام است و ائمه سيزده نفر نيستند ، از اين جهت لازم است اين اخبار را ( در صورتى كه تغيير و تجوزى در آنها صورت نگيرد ) طرد كنيم و از اعتبار ساقط بدانيم و چنين كارى را حتى خود كلينى چنان كه در مقدمهء

--> ( 1 ) . لمحات في الكتاب والحديث والمذهب ، ص 232 - 233 ؛ بحار ، ج 36 ، باب 43 ، دربارهء اين روايات كه محرفند به الاخبار الدخيله علامه تسترى ، ج 1 ، ص 1 - 10 نيز مراجعه شود . ( 2 ) . مرآة العقول ، ج 6 ، ذيل احاديث ياد شده ؛ لمحات ، ص 222 - 227 . ( 3 ) . مرآة العقول ، ج 6 ، ص 226 - 227 .